تبليغاتX
فصل تنهايي







فصل تنهايي

آخرین فصل ، فصل تنهایی است .

اتاق من

 

در اين اتاق،

  اتاق غربت من،

     و يا به قول دلم :قلك قديمي اشك

            پس از تو مانده، اميدم به كاغذ و قلمي،

و گاه گاه :

     سياه مي شود از بازي قلم ،كاغذ...

اتاق كوچك من جعبه اي است:

         كه بسته بندي آن با نوار خاطره هاست...

در اين اتاق،

   هميشه منتظر سايه هاي شبگردم

      چرا كه معتقدم:

            ميان سايه و بيغوله ،كهنه پيوندي است!

و من   ، دلم خوش است:

   به دوره گردي اين سايه هاي سردرگم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:40 توسط ستاره |

کاش...

 

کاش خاصیت لحظه های شاد را داشتم

خاصیت طعم میوه ها را،

«هیچ شدن»

و دیگر یاد آمدنی در کار نبود.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:38 توسط ستاره