سكوت
و در پايان
به حرمت عشق
كه رابط چشم هاي تو
با آرزوهاي من بود
چيزي نخواهم گفت
و حتي نخواهم گفت
به اميد روزي كه
تو را خواهم ديد
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:57 توسط ستاره
|
و در پايان
به حرمت عشق
كه رابط چشم هاي تو
با آرزوهاي من بود
چيزي نخواهم گفت
و حتي نخواهم گفت
به اميد روزي كه
تو را خواهم ديد
دگر آیینه هم امشب مرا در خود نمی بیند
دگر حتی نگاه من ره دل را نمی جوید
برو دیگر تو ای رسوا
از این دنیای تلخ ما
که هرگز در دل زارم
نمی جویم تو را دیگر
دگر حتی نگاهی هم به پشت سر نکن ای گل
که دیگر در خیال دل
برون کردم ز دنیایم
تمام لحظه هایی را
که من با تو سر کردم ! پیوست:بعد از یکسال هنوز می نویسم .یه وقتایی یادآوری خاطرات آدمو دلسرد می کنه ولی هنوز تصمیم به رفتن ندارم و همچنان سوسوی امیدی مست مخصوصا که همراهان نازنینی منو همراهی می کنند و دلگرمیند برای من.