تبليغاتX
فصل تنهايي







فصل تنهايي

آخرین فصل ، فصل تنهایی است .

کجایی؟

 

غروب باغهای خیس پاییزی

             تو را می خواهد این ایام ،

بیا تا با تو برگردم :

از این پاییز تلخ و رنگ و رو رفته ،

    به آن پاییزهای و خوب و رنگارنگ با هم گریه کردن ها ،

         به بعدازظهرهای ابری دیدار .

بیا!

    جای تو خالیست.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 1:59 توسط ستاره |

خاطره

 

نفسهایم بی تو بوی خاکستر سیگار پیرمردی را می دهد که به جوانی از دست رفته اش می اندیشد.

اما نه ! انگار در نبودنت پیر تر از پیرمردی شده ام که در زیر سایه عصایش نشسته و با خدایش حرفها دارد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 12:26 توسط ستاره |

قناعت

 

شایسته پذیرایی ات چیزی ندارم ،

                                        به تنهایی ام قناعت کن !

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 10:51 توسط ستاره |