تبليغاتX
فصل تنهايي







فصل تنهايي

آخرین فصل ، فصل تنهایی است .

سکوت

 من به هیچ وجه خدا را لمس نکردم

ولی خدایی که قابل لمس باشد که دیگر خدا نیست.

اگر هر دعایی را هم اجابت کند همین طور .

همان جا بود که برای نخستین بار

حدس زدم

که عظمت دعا بیش از هر چیز در این نهفته است

که پاسخی به آن داده نمی شود

و زشتی سوداگری را به این مبادله راهی نیست.

این را هم دریافتم

که آموختن دعا آموختن سکوت است

و عشق فقط از جایی شروع می شود که دیگر هیچ انتظاری برای گرفتن

هیچ چیز وجود نداشته باشد.

عشق تمرین نیایش است

و نیایش تمرین سکوت .

                                          آنتوان دو سنت اگزوپری

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:59 توسط ستاره |

باران

 

وقتی دل به شوق هم صحبتی دوست به ساحل چشم می آید و

 طلوع آفتاب نیاز را به تماشا می نشیند

  باران حسرت هم از آسمان عشق باریدن می گیرد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 0:8 توسط ستاره |

عذاب

 

 سطر سطر

 نوشته هایم

 بر طاقچه احساسم خاک خوردند

 تازه فهمیدم

 چقدر جزیره رنج می کشد

 که روی دست دریا

 باد کرده است!

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 23:21 توسط ستاره |

...

 

هیچ وقت فاصله ها ،

                     حریف خاطره ها نیست!

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 0:18 توسط ستاره |

من

 

روزها،

       طعم گس خاطره دارند

و شب ها،

                 طعم بی خیالی را !

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:57 توسط ستاره |

اتاق من

 

در اين اتاق،

  اتاق غربت من،

     و يا به قول دلم :قلك قديمي اشك

            پس از تو مانده، اميدم به كاغذ و قلمي،

و گاه گاه :

     سياه مي شود از بازي قلم ،كاغذ...

اتاق كوچك من جعبه اي است:

         كه بسته بندي آن با نوار خاطره هاست...

در اين اتاق،

   هميشه منتظر سايه هاي شبگردم

      چرا كه معتقدم:

            ميان سايه و بيغوله ،كهنه پيوندي است!

و من   ، دلم خوش است:

   به دوره گردي اين سايه هاي سردرگم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:40 توسط ستاره |

کاش...

 

کاش خاصیت لحظه های شاد را داشتم

خاصیت طعم میوه ها را،

«هیچ شدن»

و دیگر یاد آمدنی در کار نبود.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:38 توسط ستاره

تو

 

گاهی در حواشی صدایت می بارم

        آهسته و در خلوت

                                 تا . . .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:43 توسط ستاره |

آرزو

 

آرام آرام، آرزوهایم در جام بلورین لحظه هایت ته می گیرد

و فاصله، بین قلب هایمان دیوار می کشد و من با تردید

اشک هایم را بدرقه رویاهای گمشده در غبار فراموشی ات می کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:9 توسط ستاره |

...

 

من از فسیل شدن در میان اوراق دفترم می هراسم

و تو به قدمت سنگواره ها می اندیشی

ویرانه ها را قدم می زنی

و چای از دهن افتاده ات را

کنار برجی ویران ،خاموش و سرد

می نوشی

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 23:39 توسط ستاره |

بوی انتظار

 

ديروز تو را خواندم

غزل چشمهايت به دلم نشست

امروز مثنوي خداحافظي نگاهت

را ورق ورق مرور كردم

احساس مي كنم

قصيده بازگشت تو

هنوز بوي انتظار مي دهد

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 15:26 توسط ستاره |

آن عشق

 

آن عشق كه ديده گريه آموخت ازو

دل در غم او نشست و جان سوخت ازو

امروز نگاه كن كه جان و دل من

جز يادي و حسرتي چه اندوخت ازو

                                                                 ه.ا.سايه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 21:12 توسط ستاره |